
دی به کوچیک و گوتتون سلام.
بِچهیْ کنگون نیوز گفته بیدن قبل از تهیهیْ گزارشت، خُم معرفی کنم. خا، سی[[۳]] مو «اَمون»[[۴]] میگن[[۵]]. ماما هم سیم میگن، چون که ناف خیلی از بچٌههای کنگونی خُم بریدُم[[۶]]. مو پیشتر وِرِ [[۷]] نصرت مفرج مکاری خبرنگار قدیمی کنگون یه دورهیْ رفته بیدُم، یه دوسهتیْ [[۸]]کتابَم
زورکی دادُم که بخونُم، فکر کُنم تو کتابفروشیش بید و کسییَم ازش
نمیخری. او سالا نصرت یه گزارش نوشت به اسم «تمبک به صدا درآمد» که تو
روزنامه چاپ آبید. خیلی قشنگ و شوخ بید، هم منظورش روستیْ تمبک بی، که ایسا
نیسش و مردمش جابهجا کِردن و هم منظورش تار و تمبک بی که به صدا درمیا.
یه دورهیَم عکاسیام وِرِ عبدالرحمن اسماعیلی رفته بیدُم. خیلی هم
روزنامه از مرحوم مش عباساسیری میخریدُم و میخوندُم و ایسا [[۹]] خیلی وختن[[۱۰]]
از آغیکرمی میخِرُم. عمدن اسمشون میارم تا تو ای روزِ خبرنگار یه
قدردانی هم از صنف روزنامه فروشی کنگونی کرده باشم. خاپ داشتُم میگفتم،
سیچهل سال قبل یه چند باریام ماکسی گُلگُلی[[۱۱]] برکرده بیدم زورکی توی جشن ۲۵۰۰ ساله رفته بیدم. ای همه وختم درگیر گُتکردن[[۱۲]] و سیرکردن کُم بچهها[[۱۳]] بیدم که هِلَنگام[[۱۴]] بیدن و فِنگ تو سرم نهاده [[۱۵]]بیدن، گاهیم مامیْ میکردُم[[۱۶]] اِمرواَم[[۱۷]] بعد از سالا که چیزی نتونسُم بنویسُم، دوباره دعوتم کِردن یه گزارشتی بنویسُم. سی نوشتن ای گزارشَم از رضا طاهری پرسیدُم: توضیحات اضافی چِشون کنم. گفت بنویسُ بسکونشون[[۱۸]] تو پاورقی مثل نوشتههای خُم. تَک تَکُم[[۱۹]]
داد که خوب نوشتن و الکی ننوشتن به قول خوش از خورده فرهنگا نوشتن کمکی به
ادبیات کشورن، از عظیم پناه هم که پرسیدُم گفت دی یادت باشه سی بهتر خوندن
نوشتههات و مشخص شدن گپات، اِعراب ری کِلمهها بذاری، یه چییْ هم
دربارهی لهجهیْ کنگونی[[۲۰]]و کلماتشون سیم
گفت که لهجهها قاطی نکنیا، اینا فرهنگن و بایس فرهنگمون پاک و درست و
اصیل نگش بداریم. گفتُم دی ری چِشُم. و شروع کِردُم از افتتاح طرحهیْ
عمرانی کنگون تو یه روز شاد و پُرمیمنت نوشتن تا سی روز خبرنگار آمادش
کُنم. راسش هر الحی کردُم [[۲۱]]که نِنویسُم نوابید. موکه زندگیم چولن[[۲۲]] ای هم ریش. [[۲۳]]مو خُم سَحک[[۲۴]] و لَحک[[۲۵]] ای کارم.
خا
بریم سر گزارشتمون: امرو یه روز به یادموندنین. باورکنین روزیْ ای طوری
کِمن، قراره افتتاح جاده کمربندی و ساحل سازی کنگون و بازار روز با هم
باشه. روز قشنگین نه؟ نه از باد شمال تندو خبرین نه از خونهیْ خراب مُندو[[۲۶]]. یه روز شرجی خورده کنار دریای کنگون که دقیقا تو خیابون ساحلی کیزگری[[۲۷]] ایسا و «عواسی» قدیمی نِزیک گِز بلبل هموجی که مردم قدیم عامله مینداختن[[۲۸]]سی
ای کارکو ورداشتن، همه اومدن. قراره چنتا طرح عمرانی گُت که منطقهی
ویژه با پول نفت سی مردم درست کرده، افتتاح کنن. نوبهیْ قبل که وزیر نفت
جناب غلامسین نوذری اومده بیدو کلنگ زده بید، اوسا مو نبیدم. ولی ایسا
کُپکیش داشت باهم افتتاح میکردن، دولتی سرآغی سوری.
دربارهی
آغی سوری، ریس سازمان منطقه ویژه میگن عمران آبادیِ منطقه هم سی ما، هم
سی شرکتیْ نفتی دس اونا دادن. پول و مول سی عمران آبادی اگه باشه دس اینان.
قبلا میگفتن یه مادهی اومده نمیله که سی مردم کمکی بشه، ولی آغی سوری
زرنگی دراُورده. ای مادهکو حذف کرده و خدا خیرش بده کلی عمران آبادی انجام
داده و خیر سرش همین طوری که خبراش توی سایتا پُرن، حالا کنگون همهی مشکلی
زیر ساختیش حل آبیده و عسلو هم دگه مشکلی نداره. نوم خدا، دیر جونتون، پچ
پچه بی که ای سوری بو و تک و تومی[[۲۹]] نداره، سوری صوری هم نی، چه برسه به گل سوری. حالا بیو و ببینن، تا زاغ آبن[[۳۰]] اونی که شایعه کردن، پِرِ سیاه بیگرن و خدا غضبشون کنه.[[۳۱]] همش کشک بی، کنگون گلسونِن، اینا زِرنگسن نه پِرنگسن[[۳۲]]
دولتی سر مدیری زرنگ منطقهی ویژه. پارک نگو، جنگل شمال، اسکله نگو، بگو
بندر دبی. خیلی خیلی خوب آبیده. چقد ازی مدیری خوبو داریم. اگه خدا
والتشون[[۳۳]]. چه اسکلی خوبی داریم، چه
بازاری- چن طبقن و قشنگ- دلت میخواد وی سِکی و سیری سیْلش کنی. مگه دبی چه
بی. دوحهیْ قطر چه بی، ابوظبی چه بی. ما از اینجا بُریده[[۳۴]] میبسیم سی خرا و گُواشون که ازگُشنی[[۳۵]] نمیرن. قلیون میفرسوندیم و تمباکو سی شواشون، پیاز و پرگو سی سر سفرهیْ گلنشگ و سورشون[[۳۶]]. حالا دُم در اُوردن. هی نامه بسی میکردن قربون صدقهیْ قد[[۳۷]]
و بالامون که مِثلا جواز وطنی بدنمون. کی اونجا میرفت یه صحری بی او و
علف. همه میفهمن یه مدیری مثل همی سوری خُمون اونجام آباد کرد. حالا نوبت
مانِ. آفران[[۳۸]]. خدا والتت دی. شنیدم قلبت خرابن، سرت سِلُومَت آغی سوری، میخِی سیت کُندو[[۳۹]]کنیم بلکن خوب آبی، خدا سی ما والتت ما تازه ویدیمت[[۴۰]].
تازه اینا که گفتم مال مان، شما نیفهمین تو عسلو چه خبرن، علسو که میری هی کُچیْ عسل[[۴۱]] تو دهنت او وِی بو[[۴۲]].
دیر چه خبرن، چه کاریْ که تو بردخون نکردن، خورخان قدیمی شده بندری سی
تخمریزی مُینا، مردم کلی راضی هسن، تازه اودنیها هم راضی هسن،
تماتههاشون[[۴۳]] زودتر سرخ و گت ایبو. همین
طوری بگیر از جم وکاکی و خورموج و تا بوشهر و برازجون گناوه و دیلم و ریگ
همه و همه دعا گو هسن. چه میخوان مُین ومیگو زیاد. میش وکهره، مرغ و لوک
فراوون. ایقد نعمت زیاد آبیده که دلمون خنک آبیده و آدم فکر میکنه هوا هم
خنک ترآبیده.
درمورد
اشتغالم که میگن آشغالش گیر ما میا، مو صد دفه گفتم آمار کارگرا و
کارمندیْ توی منطقه ویژه غیر از سوری و رفیقاش که از جزیرهیْ خارک اومدن و
یه چنتایْ دیگه صددرصد بومین. تو گردن هرکسین که نگه تو کیچه پس کیچهها
میگردن و بچهیْ مردم وَر میدارن و میبرن توی شرکت نفت و کار دسش
میدن. سربازی هم ایقد اجباری نی. مو خم نامه فرسُندُم سر آغی سوری که
میفهمم نظر بدی نداری ولی مو گفته باشم وَرِ ما کنگونیا جُی غیر بومی رو
تخم چشامونن. دوسشون داریم سی چه اونا نباشن. ای کنگون تا بیده و نبیده با
مهاجراش رشد کرده هر کی هم بیا توش بومی حسابش میکنن. اصلا کنگونی یعنی
کسی که چندسالی شرجی کنگون خورده باشه و آفتو[[۴۴]]
کنگون زده باشه تو کلَش. دی تا بچهیْ ما کار یاد بگیرن گاز تمام آبیده.
همیجا توی اسکله هم کار زیادن. دریا تو خون ای مردُمن. نکنین دی ای کارا
بِدن، مو چش ای کارا ندارم. یه کاری دس بچههامون میدین ولی بچهیْ
بچههامون از نون خوردن میاندازین. آغی سوری هم قول داده ای موضوعکو هم حل
کنه.
واقعن
که روز خوبین، غیر از آدمی شرکت نفت و آدمی استانداری بوشهر، یکی دو تا
آدم گُت دگه هم اومدن که اسمشون نیفهمم. فقط فهمیدم قراره سی سفر دورهیْ
سوم بحث تله کابین کنگون از سر قلهیْ کوه تا غُبهیْ دریا [[۴۵]]دس و پا کنن[[۴۶]]. سی گردشکری واینا خوبن. حداقل مو از ای چیا خوشم میا هَلنگا باشم تو دل آسمون زمین و کابینتش پِلِنگ[[۴۷]] بخوره تو هوا بِسُره تا کف دریا.
آغی جلالیان نمایندهی مجلسم قراره یه کمی دیرتر بیات. میگن طیارهاش دیر نشسته. شایدم یه کمی زورش اومده[[۴۸]]
چون قبلن گفته بیده، مردم منطقهاش از نفت ناراضی هسن. خب ای که حرف پیشتر
بیده، حالا همهی قول و قرارای شرکت نفت برای آبادی کنگون عملی کردن و
مردم هم راضین. بلکم میخوا بپیچونه و نیا که یه وقتی چشش تو چش کسی نیفته.
مردم هزار تا توقع ازش دارن. حالا بازار روز، اسکله صیادی، اسکلهی تجاری،
جادهی کمربندی، قطار، خط سوز شهری پیکُه، پارک پاریو، قسمت موندی پارک
شمال جهاد، پارک ساحلی و کیچه پس کیچه و خیابونی کنگون کارشون تموم بشه.
همش که طرحی عمرانی نیسه. شکر خدا هزار تا کار دگه هم داره از قانونگذاری
که شغلشن تا کمیسیون انرژی. باید فکری سی طرحی نفتی هم بکنه، خدای نکرده
یه وقتی نرسه که از برنامه عقب بیفتن. آخه او نمایندن. مردم تهرون اول از
همه خر او میچسپِن. حق میدم سی تهرانیا و بالاسونیها، اونا سیشون نفت
وگاز مهمه سیما هم مهمه. ولی چون تجارت وبازرگانیمون قدیمیتره و مشکلاتش
کمتر، اونا دل کِششتشونه[[۴۹]] که بیشتر به
طرحی نفتی برسن که میگن زودتر دورشون تموم ویبو. مردم کنگون هم توقع دارن
از آغی جلالیان که همیطو که از صنعت نفت دفاع میکنه، طرف اونا هم بگیره تا
لَنجاشون[[۵۰]] بتونِن به راحتی تو اقیانوس هند کار کُنِن و تجارت کنن و از کنگون تا بنگالهی هند تجارتشون رو [[۵۱]]
باشه. میگن دیریها به خاطر فروش میگو تجارتشون رون. ای هم کار سختیه
باید بتونه با عمانیها و هندیها و یه چنتا کشور دگه حرف بزنه. اما او خوش
تَنِی[[۵۲]] میتونه به هفتتا زبون گپ
بزنه. شکر خدا چپ و راسم بلد نی سی ای که او تئوریسن و معلم دهکده جهانین.
نه دهکدهی کالو. خیر ببنی دی، گپ بزن آغی نماینده. داغت نبینم.
قرار
بی از مسولیْ شهرمون که توی افتتاح طرحی عمرانی شرکت کردن، یکی یکیشون
سیتون معرفی میکنم. اولندش فرماندار خمون آغای تبرکی که میگن آخریْ
دورهی فرمانداریشن و مردم خیلی دوسش دارن، دیدمش یه گوشهی دُمِی[[۵۳]]
صندلی میگشت، بندهی خدا کمرش دردن، صدبار سیش نامه نوشتم دی، آغی تبرکی،
چندسالی که تو فرماندارمونی همش تبرک زندگیمونن. دی ایقد بار مردم رو کولت
ننه. یواش یواش ای شهر، شهر میشه، بار زیادی کمر آدم خم میکنه، کمردرد
میآره. بایسی یه کم صبر و تحمل کرد. قبلن از آغی تبرکی یه جِیْ خونده بیدم
که منطقه ویژه هشتاد درصد از قولاش به کنگون داره عملی میکنه. ای خدا چه
خوبن به ای زودی همه چی درس بشه. مردم چه میخوان دگه؟ فرمانداری تو
مُروُیْ [[۵۴]] همه ساله باشه ایشالله، مثل درختای لیرگ قدیمی سایت زیاد و همیشه ری سر ما باشه.
آدمی دگه هم بیدن مثل حاج حمید کنگانی شهردار که بالا ودومن ای چُک تا او چُک[[۵۵]] بندرکنگون که سیکنی یا دار و درخت میبینی یا گل و سبزه و از کیچهیْ [[۵۶]] خاکی و شلی و دم مُین و پی لوک و ریدون مرخ [[۵۷]] هم خبری نیست. قربونش برم، مو دلم سی خار اَروی[[۵۸]]
قدیمی تنگ آبیده. بهترن تو ای پارکاش همش درختی شهری و خارجکی نکاره. همو
خار اروی قدیمی خُمون هم قشنگن. به خدا گِز و کناریْ خُمون خیلی قشنگ بیدن،
جمبو، لمبو، لوز و موز[[۵۹]] ای چیا هم داشتیم. بعضیاشون مثل لیرگ قدیمی پر کِلنگه[[۶۰]]
سایه داشتن قِد سایهی ابرای آسمون. کاش مش اسمیل ابراهیمی هم بید تا
میدی شهری که او اولین شهردارش بیده و تو فلکیْ وسط شهرش یه برج بلندی
کاشته چه قشنگ آبیده، آدم دلش میخوات توش بگرده و هِبیس[[۶۱]] سیلش[[۶۲]] کنه.
تیغار چشُم[[۶۳]]
آدمیْ دگه هم بیدن مثل جناب بخشدار شیخ بحرانی، که آدم خوش مشرب و کار راه
بنداز و مهربونین، حاجی عباسآغی پاریابی که مهندس زرنگ و کار بلدین وحاج
احمد آغی بحرینی معاون فرماندار که هم جونن و هم بچهیْ مکتب و قاری قرانن.
بچهیْ شورا هم بیدن. حاج علی آغی قاسمی چقدر هم خوشحال بی، حاج محمودآغی عظیمی که بچهیْ قیصی و گَپ[[۶۴]]
محله خُمونن، حاج اکبرآغی پاریابی که هنوزم ریس تعاونی مونن و باید سیش
گفت بیو و از نفتیها یاد بگیر چه طوری کار میکنن تا تعاونی مرزنشینانمون
از ای بیرونقی دربیاره. بلکن گونی برنج ارزونی بیاره تا شلی تماته یا
مَجبوس[[۶۵]] خوشمزهی دُرُس کنیم. آغوی دشتی رئیس شورا و آغی بحرانی هم بیدن که از مدیری جوونتر کنگونی هسن و هرکدومشون یه فَنری[[۶۶]]
تو شوی تاریکن ای بندرن. و قول داده بیدن هرکی سی عمران آبادی کنگون کار
گُتی کنه مجسمش ای هَل یا او هَل کنگون میزنن و هر کی کار کمتری کنه، کیچی
کوچیلی[[۶۷]] به اسمش میکنن. تازه نامهی
هم دادن دس آغی حاج حمید شهردار که درختی خمونی بکار که هم قشنگترن هم او
کمتری میخورن ای درختا. و از مردم خواسه بیدن نهالیْ خمونی گرمسیری زیادی
توی خونههاشون هدیه کنن سی شهرداری تا تو کمربند سوز شهری بکارن هر چی هم
کم اومد بازرگانی اجازه بده از خارج با لنج بیارن. یه نامهی دیگه هم داده
بیدن که تو یکی از پارکی ساحلی یه مقداری آکاریوم باز درس کنیین مُینی
قشنگی که میتونن تو ای اکاریومایِ دریا زندگی کنن بیارین تا مردم سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ رو یاد بگیرن و…
تو همی حس و حالا بیدم که دی تارو یه سُکُلمی [[۶۸]] زد سی مو و گفت مو چِکُنم چِکُنم امون گِنی مولین[[۶۹]] جن زدتش [[۷۰]] بُش بُش[[۷۱]] مکنارش دراُورده و جاش روسری برکرده و مثل سیحر بر عمان [[۷۲]] جلو چش همه میاد و میره و با همه گپ میزنه میخوا ببریش وِرِ احمد ریش نظرش درکنه[[۷۳]]یا ملا خیجه دعایی بخونه. حواسم پرُند.[[۷۴]] همی تنگ نظریا هِس که زنیْ کنگونی پیشرفت نمیکنن.
تازه میخواسم یادی کنم از آغی قیصرصالحی که یه کِشِه[[۷۵]]
نماینده مجلس بیدو غیر از سفرهداری آدمیْ خراب و پراب مثل مو تو تهرون سی
دوا درمون، دُمِی ته لنجی و دانشگاه و هزار تا کار دگه دوویدن، بَسه بَسه
نوتیْ [[۷۶]]که تو جیبش بی، خرج کرد و بیغل و غش هر چی تو چَنتش[[۷۷]] بی، ری کرد. از آغی حاجیانی که دو دفه[[۷۸]]
نماینده بیدو یه کپهیْ طرح پرورش میگو و چبیشگُتا خلاصه از ای چیا داشت و
یه بارم دُمی ای بید که منطقهیْ خومون دوتا نماینده داشته باشه و دسه
تَنا نباشه. میخواسم بگم که اینا بخترین[[۷۹]] آدمی منطقهیْ ما هسن و زورشون نمیا و بُک نمیگیرن[[۸۰]]که همهیْ منطقه کُپِکی عمران و آباد آبیده و قولیْ که دادن عملی وابیده.
جُیْ
خیلی آدمیْ قدیمی هم تو کنگون خالین. خدا بیامرزتشون ناخداهای گُتی چون
یوسف عربو، عبدالله عربو، حاج عبدالله بنو، علی حایو، عبدالوهاب و خیلیی
دگه. اسم اینا اُوردم که بگم یه روزی چش مردم به دریا بید و جهازاشون[[۸۱]].
ناخدا در خونه همه میزد. تا بلکن باری چیزی داشته باشه که دلش بخواد
بفرسونه خارج و عوضش جنس دگهای بخره، ما هم تا جهاز برنمیگشت دسامون سمت
آسمون بود سی ناخدا و جاشوهاش دعا میکردیم.
آدمیْ دگه هم بیدن، انگار حاجی کلیلا و عبدالله درباس شوبوش کردن و مردم خبر دارشدن. خیلی مثل مو پیرمردا و پیرزنیْ کَچره واکُلپیده[[۸۲]] هم اومده بیدن. اما چون مسئول نیسن و ممکنه شوخی سرشون نوابو[[۸۳]] یا اُوردن اسمشون به پرقباشون بربخوره مو اسمشون نمیارم. سی آغی[[۸۴]] صفایی رئیس کنگون نیوز و صمد بحرینی که قربون قد بالای تپلش برم و هی سی مو میگه بنویس، میگم اگه کسی میخوات زیر ای مطلبکو[[۸۵]] کامنت بزاره، مو خواهشتش میکنم اسمیْ اضافی نیارن، نه ایکه قد پشکلی زَهلم[[۸۶]]
میره، بلکن اینا که مو سیشون نوشتم آدمیْ خوبی هسن. کارای خوبی هم انجام
دادن، بد و خوبشون که بنویسی کارت ندارن و گوششون ازی حرفا پُرن. مسئولی
دگه هم از اینا یاد میگیرن ایشالا. خدای ناکرده اسم کسی ننویسین که مو قهر
میکنم و دگه چی سیتون نمینویسم.
گزارشتمون تمام آبید دسی گلی ریش بکشین. [[۸۷]]
رضا طاهری
توضیحات:
[۱]-
تو کنگون غیر از شاباش خونی عروسیا و چوشیخونی سی زیارت اماکن متبرکه، سی
فروش مین و سبزی تازه نیز که تو گرما تندی خراب و یبیدن از شبه جملهیْ
شوبوش یا چوبوش استفاده میکردن. مثلا شوبوش مُین مفچیچ… شوبوش گزیر تازه…
شوبوش رووید تازه.
[۲]-
ای شبه گزارشن. راستش در مورد گزارشتم گفته باشم که مو و بعضی کنگونیای
دیگه عادت کردیم که «ت» رو اضافه میکنیم به خواهش و گزارش و کلن به مصدر
فعلیْ ایطوری گاهی هم «د» رو به «ت» تبدیل میکنیم مثل بخوردش رو میگیم
بخورتش یا ببردش رو میگیم ببرتش و…
[۳]- سی: برای.
[۴]- امون: آمنه. حالا نه فردا پشت سرم راه بیفتین و صدام بزنین آمنه آمنه چشم تو جام…
[۵]-
در مورد تلفظ حرف «ن» باید گفت تو لهجهی کنگونی به به جای دارند میخورند
یا دارند میبرند میگیم میبرن، میخورن و حرف نون آخر کلمات پر و کامل
ادا ویبو. میگن. میکنن. داشتن. دارن در همه این فعلها حرف دال حذف کردن و
حرف نون مشدد پر و کامل ادا ویبو. تو لهجهی کنگونی گاهی دال و گاه ت آخر
فعل حذف میشود مثل بستند رو میگیم بستن و هستند ور میگیم هسن.
[۶]-
نکتهی که درباره لهجهی جنوبی و به خصوص کنگون میشه گفت اینن که از ضمه (
-ُ ) در حرف دوم وسوم فعل بیشتر از فتحه (- َ) استفاده میکنن. مثل
میبرُم. میکشُم. کشتُم، خوردُم.
[۷]- وِرِ : کنار و پیش.
[۸]- ای «ی» های که مو ای طوری «یْ» نوشتمشون. مثل کی در کیقباد وکیکاوس می در میمند می به معنای شراب تلفظ میشن.
[۹]- ایسا: حالا. اوسا: او موقع یا زمان پیشتر.
[۱۰]- وخت: وقت.
[۱۱]- ماکسی گُلگُلی: جومه بلند زنونهی رنگ رنگی.
[۱۲]- گُت کردن: بزرگ کردن.
[۱۳]-کُم: شکم.
[۱۴]- هِلَنگام: آویزونم.
[۱۵]- فِنگ تو سرم نهادن: سرسام گرفتن آو شول خوردن یا او توله خوردنم: گیج آبیدن.
[۱۶]-
ما توکنگون خیلی ماما داشتیم از موگُتر بیدن و بیشتر از موهم بچه دارن،
مثل ماما خیری که خدا نگاش بداره. الهی بچههاشم دوسش داشته باشن. قدیم هم
ماما داشتیم مثل سکونجیرو، مرو موزو، مریمعثمان، مریمعلی، دیعلیلملوم،
دیعبدالله خیری، فاطمه جاسم و خیلیی دگه که خدا بیامرزتشون.
[۱۷]- اِمرو دیرو پریرو: امروز دیروز پریروز.
[۱۸]- بِسکونشون: جاشون بده یا سکونتشون بده.
[۱۹]- تَک تَکُم داد: گوشزدم کرد.
[۲۰]-
درباره لهجه کنگونی گفته باشم، کنگون چن بار مردمش کاملا مهاجرت کردن یا
کشتنشون. خوب مردمی که تو شهر کنگونن وحداقل سابقه ۱۵۰ ساله زندگی تو ای
شهر دارن. لهجه کنگونی از لهجه مهاجراش شکل گرفته. نصف بیشتروی بیشتروش تو
کنگون عربی حرف میزدن وقتی میخواسن فارسی حرف بزنن قرو قاطی حرف میزدن
یه مقداری هم دشتیاتی. یه چنتا خونوارم اسیری و گلهداری، لهجه شیخ وخانیْ
کنگونی هم لهجهی اسیر و گلداری بی. سی همی باید گفت لهجه کنگونی التقاطی
از لهجه لاری قدیمی و اسیر وگلهداری و لری و زبان مردم دشتین، احتمالا
کلمات ترکی هم داشتن چون با قشقاییها هم همسایه بیدن. راسش کلمات هندی و
انگلیسی هم تو لهجه کنگونی ها زیاده مختص کنگونم نی. بوشهر و دیر و گناوه
هم همین طوره ما هنوز تو کنگون سی کفش میگیم جوتی که هندیه و سی راننده
میگیم درایور که انگلیسیه. مثل ای کلمهها هم زیاده. کلمه عربی هم تا دلت
بخواد هنوز تو بعضی محلهها نصف جمله عربی حرف میزنن یا بگیم فارسی با
لهجه عربی میزنن.
[۲۱]- الحی کردُم: الحاح و پافشاری کردن.
[۲۲]- چول: آغشته به ناپاکی.
[۲۳]- ریش: رویش.
[۲۴]- سَحک: بوی ماهی.
[۲۵]- لَحک: کشته مرده.
[۲۶]- باد شمال تُندو خونهیْ خراب مُندو
[۲۷]- ای هم توضیح بدم که کیزگری یا کیزهگری هیمن کوزهگری خمونن.
[۲۸]- اگه یادم نرفته باشه از عواسی تا پوس دو تا دوحه داشتیم. دوحه شمالی و دوحه جنوبی که محل کشیدن عاملهها بید.
[۲۹]- تک و توم: خاصیت و طعم.
[۳۰]- زاغ آبن: زاغ شوند.
[۳۱]- پر سیاه بیگرن و خدا غضبشون کنه : مور خدا غضبش که بکنه پر سیاه میگیره.
[۳۲]- پِرنگسن: پرنگ هستند پِرنگ: له لورد و در هم واپیچیده.
[۳۳]- خدا والتشون، والشون: خدا نگهشون بداره.
[۳۴]- بریده پیچیده و خشک شده از دسته علف و سوزی و رویدنیهای زمینی بود که تو فصل بهار از زمین خدا سر در میاُورد.
[۳۵]- گُشنی:گشنگی.
[۳۶]- گلنشک و سور غذاهای محلی کنگانی.
[۳۷]- توی لهجه خومنوی عادت داریم یه وقتی تو وسط جمله «ر» ای جوری رو غریقشون بدیم و بعضیم میلمپوننش. مثل چقدر و چقد.
[۳۸]- آفران: آفرین.
[۳۹]-
کُندو مراسمی آیینی سی بچههایین که دیر راه میرن. راه و روشتش این طورین
که یه زتبیلی بر میدارن، کندو یا بچهیْ که هنوز راه نیفتاده را تو زنبیل
میذارن و درخونهها میزنن و میخونن، کندو پا نداره یه پی بِدین سی کندو
تا کندو پا بیاره. این رسم آیینی و درمونی با دعای مردم به خیر خوشی، و با
تندی و سریعتر راه افتادن بچه تموم ویبو.
[۴۰]- ویدیمت: پیدات کردهایم.
[۴۱]- کُچیْ عسل: قطعه عسل.
[۴۲]-
وِی بو: میشود و ابیده : شده. در مورد این کلمه هم باید گفت ویبو و ویبود
یا ویبوت هر سه تقریبا یکی هستند توی لهجهی کنگونی گاهی دال و گاه ت آخر
فعل حذف ویبو یا خوانده نمیشن مثل بید و بی به معنای بود.
[۴۳]- تِماته: گوجه.
[۴۴]- سی آفتاب میگیم افتو حرف «ب» که تو آخر کلمات چند حرفی فارسی بعد از « آ یا – َ » بیاید ویبو. تب که تو میگن و خو، او و شو.
[۴۵]- غُبهیْ دریا: تو دل دریای شور. و قبه دریا: برآمدگی تو دریا که که کنگونیها سی قبه میگن کپه.
[۴۶]- دس و پا کنن: به دست آوردن و فراهم کردن. دستپلکوکردن هم داریم که: آماده کردن با سختی.
[۴۷]-پِلِنگ: چرخ زدن.
[۴۸]- زورش اومده: بش برخورده یا زورش اُوردن: جهلش کردن و ناراحتش کردن.
[۴۹]- دل کششت: کشش دل یا بگیم علاقه.
[۵۰]-
لَنج ما یا لِنج بوشهریا. رضا طاهری توکتاب از مروارید تا نفت میگه: لنج
از دیدگاه لغتشناسی به معنای راه رفتن با ناز و کبر است و شاید از آنجا
که لنج با آهستگی میخرامد و به جلو میرود بهاین نام خوانده شدهاست.
[۵۱]- تجارت رو بودن: تجارتشون رونق داره یا تجارتشون به راه است.
[۵۲]- تَنِیْ : تنهایی.
[۵۳]- دُمِی: دنبال.
[۵۴]- مُروُا: دعا و آرزو خیر.
[۵۵]- ای چُک تا اوچُک: ای هَل تا او هَل، این وَر تا اون وَر.
[۵۶]- کیچه: کوچه. تبدیل«واو» به «ی» تو لهجه کنگونی زیادن مثلا کوزه و کیزه. توله و تیله، مو به می یا مین.
[۵۷]- ریدون مرخ: رودهی مرغ که پیچی پیچین
[۵۸]- خار اروی: خار شتر و بوتهی خار داری که پیشتر تو کیچهها و زمینی کنگون سوز ویبید و نیازی به او بارون نداش.
[۵۹]-
جمبو، لمبو، لوز و موز و لیرگ( لیر یا لیل یا درخت انجیر معابد) اینا هم
درختی کنگونین. غیر از اینا هم خیلین. اینا هم سی یکی از بچههام میگم با
شکل و توم مزشون سیتون گزارش کنه. خوبن؟
[۶۰]- کِلنگه: شاخه.
[۶۱]- هِبیس: پشت سرهم پیاپی.
[۶۲]- سیل: نگاه کردن.
[۶۳]- تیغار چشُم: جلو چشم.
[۶۴]- گپ: بزرگ.
[۶۵]- شلی تماته یا مَجبوس. غذاهای کنگونین که اولیش پلو گوجه و دومیش پلو ماهی محلی مخصوص کنگونه.
[۶۶]- فِنر: فانوس.
[۶۷]- کوچیلی: کوچکی.
[۶۸]- سُکُلمی: سقلمه. سیش میگن با آرنج به کسی زدن.
[۶۹]- گِنی مولی: دیونه تمام.
[۷۰]- بُش بُش : شبه جمله تعجب. و مثلا می گویند بش بش عجب آدم رندین. بعش بش چه فعلی داره.
[۷۱]- جن زدتش: اجنه در جسم او رخنه کرده است.
[۷۲]- سیحرهای بر امان: ساحران و مرتاضان ساحل عمان که گاگاهی مبدل به حیونا شده و به دوربری کنگون میان.
[۷۳]- نظر در کردن با استکانی آب یا طناب کوچکی انجام میدن و با خواندن الحمد و قل هو الله نظر بد را از شخص دور میسازن.
[۷۴]- پُرند: پراند و پرواز داد.
[۷۵]- کِشِه: بار ، نوبت.
[۷۶]- بَسه بَسه نوتیْ: بسته بسته پول کاغذی.
[۷۷]- چَنته: کولهبار.
[۷۸]- دَفه: بار ، نوبت.
[۷۹]- بخترین: بهترین. تبدیل «ه»و «غ» به «خ» در گویش کنگانی وجود داره مثل مرغ و مرخ، روغن وروخن، وقت و وخت.
[۸۰]-بُک گرفتن: تش گرفتن.
[۸۱]-
مو فکر میکنم جهاز با جهازیه نسبت داره و هم خونه کلمات تجهیزات و مجهزن،
سی همی عروسی دم بخت پیشتر چششون به جهازی بید که از خارج میاومد شاید سی
زندگیشون چرخ خیاطی یا گوشت خرد کنی یا رشته درست کنی اُورده باشه.
[۸۲]- کَچره: درهم و برهم واکلپیده: تو رفتهگی و جمع شده سی خاطر فشار.
[۸۳]- سرشون نوابو: شوخی
[۸۴]-
در مورد تبدیل حرف «ق» به «غ» و «ک» توی لهجهی کنگونی داریم ولی نه خیلی
زیاد. چون بیشتر کنگونیها عربی هم صحبت میکردن حرف«ق» رو خیلی قشنگ وصحیح
تلفظ میکنن و مثل همسایه دشتی شون نیسن که هر چی حرف قاف به کاف تبدیل
کنن. کلماتی مثل بقچه را بغچه و و قورچندن را کورچندن تلفظ میکنن.
[۸۵]-
«کو» در آخر برخی از اسمها میشینه مثل درختکو یا آدمکو یا نخلکو یا
لنجکو. و به معنی اون که ظاهرا با کوچک وابیدن شیء نیز همراهن. مثلا لنجکو:
آن لنج کوچک. شاید به خاطر این که پیشوند آن به شیء دورتر اشاره میکنه.
هرچی دورترن حتما کوچکتر میبینمش.
[۸۶]-
زُهله: زهره و ترس. پشکلم خوتون می فهمین. دی تو ای پاورقیم یا لنگی دراز
ای نوشتهها گفته باشم چقد از ای ضرب المثلکو خوشم میآد: کُچیک قِد گی
مُشکی گُت قِد گی کدخدا. قدیما خیلی خوب حواسشون بیده هم موش هم کدخدا به
انباریْ مردم میزدن.
[۸۷]-
شروع قصههای شبونه تو قدیم ای جوری بیه: تا شو نرود روز به جای نرسد، تا
غم نخوری به غمگساری نرسی، سر زلف نگاری برسی یا نرسی و… آخرشَم میگفتن
قصهی ما تموم آبی یه دسته گُلی ریش بکشین.