بزرگی تعریف می کند: من درنوجوانی پله های مرتبط به پشت بام منزلمان، سه تا سه تا جهش میزدم و بالامی رفتم، جوانی دوتا دوتا شد….میانسالی یکی یکی با اندکی مکث، وحالا که سن بالائی دارم همین پائین که به پله های اول تا بالا فقط نگاه می کنم؛ چشمم سیاهی می رود… ( البته بچه هایم پیشنهاد داده اند. تا بالابری بگیریم و با یک دکمه ویکی ثانیه همه پله ها را پشت سر بگذاری و…)….

با اندکی اغماض وجرح وتعدیل میشود .در زوایای مشابه این شرایط را به روند توسعه و رسیدن یک جامعه به نقطه تحول وسپس پیشرفت ( سقف دلخواه) تسری وتعمیم داد.

 

طبیعت انسان ذاتا انتخابگر آفریده شده است، وعروج یا هبوط دراولین ایستگاه بشری با انتخاب را حضرت آدم (ع) به بوته ی فعل وعمل رساند.

حافظ شاعرارزشمند. نتیجه ی این قضیه را د را بیاتی مختلف با دلخوری از نوع انتخاب به شعر درآورده است. که : من ملک بودم و… آدم آورد در این دیر خراب آبادم … ویا … پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت….و حالا برای رسیدن دوباره به آن سقف وعرش چقدر باید کار کرد….

اعتدا ل درتدارک فرصت ها ترازوی زندگی است . و در این زندگی حقوق افراد براساس سعی و تلاش ودفاع وتأمین آن … بر خودشان وبردیگران مسئولیت است. .. وطبیعی است که گاهی تعاملات براساس سوء تفاهم و یا سوئ نیت یکی از طرف های ارتباط اجتماعی دچار خدشه و نوسان شود.

و مخصوصا اگر هر فردی خود را ملزم به ادای وظیفه و مسئولیت در یک نقطه یا نقاط نزدیک به هم ببیند..ودستیابی به سقف خواسته ها و اهداف مسیر نیست مگر باتمرکز بر ادای نقش موثر اجتماعی .

در این میان رقابتی صورت میگیرد: ممکن است فردی در ذهن خود بپرورد اول حقم رابگیریم بعد به وظایفم عمل می کنم. ویا عکس آن …و این دو ذهنیت توابعی می آفریند. بعنوان اختلاف یا التماس والتباس و…ونهایتا یک برخورد کور که شهر را تبدیل به یک لقمه چرب ونرمی کند. برای هرکس که مترصد چنین فرصتی است.

.. و بین این دو حالت درجاتی عدیده ای منحنی وار از ایمان شجاعت ونجابت و… قابل ترسیم و مشاهده است . و در کنار آن سودمندی ممکن یا ناممکن در پسرفت رقابت ونشست گرد وغبار رقابت با احتساب زمان و انرژی صرف شده محاسبه شده که در پی این همه هزینه، عاید جامعه کدام نتیجه بود و کدام هدف تامین شد.

مسئولیت اجتماعی والتزام به روش های أخلاقی تشکل یافته دروجدان ما از طفولیت بوده و با ما رشد کرده و جزئی ازتکوین شخصیت ما شده است.واکنون قاعدتا باید نظاره گر ثمر آن باشیم . وبا کشت خرد جمعی در این فضا ومزرعه ی آماده؛ شاهد نشو نمای گلبوته های خواسته های مشروع های فراموش شده وفکرهای سازنده در غبار نشسته باشیم.

.. در مقابل مشکلات؛ هم بزرگ وپیچیده شده ودر روزنه ها و مجاری خلاء ریشه می دوانند.. . تا جائی که شهر وشهروند نظاره گر مانده و در دیدن سقف خواسته ها چشمشان به سیاهی میرود؟

وبی تحرک ماندن جزئی از فرهنگ مان می شود. جبر اجتماعی در اشکال متنوعش اختیار وانتخابمان را مصادره می کند. و این اختلافات را که می شود . قیچی اش کرد. بحال خود رها شده و میدان تاز می شود.چرا چونکه تصمیم ها پراکنده و بی هدف بوده و بر اساس عواطف واحساسات مقدرگردیده . و درک هوشیار خود را به یاری نطلبیده ایم . و هر اتفاق تلخی بیفتد حق نداریم کسی بجز خودمان راسرزنش کنیم.

…صاحب ثروت؛ قدرت می خواهد و این قدرت راهم برای اجرای نظریاتش.!

قدرت تصمیم گیرنده بدون دانش ویرانگر است و دانش بدون قدرت صرفا یک رویاست.

تنها دریک وضعیت انتخابگرانه می توان خوشبینانه به وصول خواسته ها وآنگاه سقف آن امیدوار بود. چون هدف را اگر شناخته باشیم ؛ مانند یک قطب نما همیشه جهت را بوضوح بیان می کند.

عبدالمجید اورا